پخش زنده

رادیو مجاهد

728 x 90

شهدای مجاهد خلق

در سالگرد شهادت مجید طالقانی

-

پرنده آزادی
پرنده آزادی

در بحبوحهٌ قتل‌عامهاي اوين مدتي در سلول بودم. يک روز عصر مجيد طالقاني را به سلول انفرادي من آوردند. به محض اين که وارد شد ساعتش را از دستش باز کرد و به من داد. گفت همين حالا از دادگاه مي‌آيم. چون در دادگاه از مواضع ايدئولوژيک سازمان دفاع کرده‌ام به اعدام محکوم شده‌ام. احتمالاً امشب يا فردا صبح اعدام مي‌شوم. اين کلمات را در حالي مي‌گفت که ذره‌يي ترس يا غم در چهره‌اش نبود. در ادامهٌ حرفهايش گفت: «ديروز رفته بودم دادگاه. در دادگاه بنا بردلايلي از خود ضعف نشان دادم که شايد براي جلوگيري از حکم اعدام بود. بعد که از دادگاه به سلول انفرادي رفتم احساس عجيبي به من دست داد. احساس مي‌کردم با اين ضعفي که در دادگاه از خود نشان داده‌ام مثل "يهودا" شده‌ام که به حضرت مسيح(ع) خيانت کرد. چنين احساسي را در رابطه با مسعود و مريم داشتم.  بعد از ساعتها فکر، نگهبان سلول را صدا کردم و گفتم: "براي دادگاه مطالبي دارم کاغذ و قلم بياور بنويسم". تصميمم را گرفته بودم.

 بنابراين بعد از اين‌که نگهبان کاغذ و قلم آورد تمامي مواضع ايدئولوژيک سازمان از‌جمله قبول مبارزهٌ مسلحانه عليه رژيم را تأييد کردم و نوشتم  که رهبري مسعود و مريم و انقلاب ايدئولوژيک مجاهدين را در بست قبول دارم. بعد نامه را به دست نگهبان دادم و گفتم که هر‌چه زودتر به دادگاه برسان.

 امروز مجدداً مرا احضار و در رابطه با اعلام مواضعم در آن نامه سؤال کردند. گفتم مورد تأييد من است. بعد دادستان گفت: "آخر تو از رهبري مسعود و مريم چه ديده‌اي؟". گفتم همه چيز ديده‌ام، حيات واقعي ديده‌ام».

 بدين ترتيب بلافاصله او را از دادگاه به همان سلول انفرادي که من در آن بودم آوردند. حدود 2ساعتي با هم در سلول بوديم.

 بعد از اين‌که نمازش را خواند. مجتبي حلوايي آمد و او را برد و همان شب يا فردا صبح  اعدامش کردند .

مجيد حدود 25سال سن داشت و از سال61 دستگير شده و به 15سال زندان محکوم شده بود.

 

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات