پخش زنده

رادیو مجاهد

728 x 90

فرهنگ و ادبيات,

بهار و مرداب فلات ایران با سروده‌ای از نسیم هامون

-

بهار، رویش گلزار است و خروش شکفتنهای دشت شقایها. اما در دشت شقایقهای میهن ما، یک مرداب هم هست که باید خشکانده شود. مردابی که تمام دشت را به بوی ناخوشایند خود آلوده. مردابی که هوایش پرستوها را خفه می‌کند. این مرداب همین حاکمیت ولایت‌فقیه است که باید از دشت شقایقهای ایران، محو شود. آن که این مرداب را به وجود آورد، که بود؟ کسی که برای تاریخ ایران به نماد تمامی جنایتها و شقاوتها و پلشتی‌ها تبدیل شده. خمینی ضدبشر! که ضد شادی و رویش و زیبایی و دشمن صلح و عشق و برابری بود.

به سروده‌ای از نسیم هامون درباره این مرداب نگاه کنیم:

مـرداب
(برای خمینی، ابلیس ضدبشر)
از نسیم هامون

تو از آغاز هم با ما نبودی!
تو از آغاز هم با ما نبودی!…
میان سالهای درهم و برهم
میان زخمهای کهنهٴ یک قرن بی‌مرهم
تو از مرداب مطرودی کشیدی سر
تو از خالی شهر بی‌پری ـ اختر
پریدی روی بام خانهٴ مردم
ولی از ما نبودی تو!…

تو از اول تهی بودی
تهی از باد و آب و خاک
تهی از عشق آتشناک
تهی از مهر آزادی
تهی از حسّ معصومانهٴ شادی...
تو از آغاز هم با ما نبودی
تو فردا را از این مردم ربودی...
تو بودی میوه‌یی پوکیده بر نوک درخت خشک پاییز
تویی میراثدار رسم چنگیز…
تو بوف کور روی بام ایران
تو ننگ دامن گلفام ایران
ولی
از بام و بوم ما نبودی تو!
ولی از رسم و خوی ما نبودی تو!…

تو دین را مرکب تزویر کردی
خدای عشق را زنجیر کردی
تو بودی تخم نفرت بر زمین من
تو بودی عشق را دشمن
شدی ویرانه‌ساز قرنها رؤیا
شدی ابلیس و نفرینگاه...

گزیده ها

تازه‌ترین اخبار و مقالات