صفحه اصلى

گرامى باد ياد و خاطره شهيدان

Zahra Bijanyar
Zahra Bijanyar

مشخصات شهید زهرا بیژن یار

محل تولد: -

شغل - تحصيل: دیپلم

سن: 28

محل شهادت: تهران

زمان شهادت: 1367


به یاد قهرمان سر بدار مجاهد شهید زهرا بیژن‌یار

یاد و خاطره‌ای از  مجاهد شهید زهرا بیژن یار
بدون پیوند با مبارزه مسلحانه و ارتش آزادی‌بخش هیچ کار دیگری مشروعیت ندارد».
این را فهمیدم که ظالمان تاریخ از زمان آدم و حوا تا به امروز حتی اگر اعضای بدن مسلمانی را قطعه‌قطعه کنند، حیات را تا زمانی‌که در ایمان به‌خدا ثابت باشند از آنها نمی‌گیرند بلکه زندگی را زمانی از ما خواهند گرفت که ما دین و قلب خودمان را به آنها بفروشیم و این رمز مقاومت وایثار همه مسلمانان در گوشه و کنار این جهان است.
یکی از زندانیان سیاسی که طی سالهای 60تا 67با مجاهد شهید زهرا بیژن‌یار در زندان بوده نوشته است «زهرا در شمار کسانی بود که طی 7سال اسارت پرونده‌اش باز بود و در سراسر این 7سال هر لحظه احتمال اعدام او وجود داشت. بازجوها به‌دنبال بهانه‌یی بودند تا بتوانند اعدامش را توجیه کنند.
زهرا همه هدایایی را که برایش به زندان می‌فرستادند. بین سایر بچه‌ها تقسیم می‌کرد و چیزی برای خودش نگه نمی‌داشت. آموزش پذیری او شگفت‌آور بود و همیشه به‌دنبال این بود که از هر کدام از بچه‌ها چیزی یاد بگیرد. روحیه بسیار بالایی داشت. در سال‌هنگامی که تشکیلات زندان قزلحصار برای دشمن مشخص شد. زهرا را هم به واحد مسکونی قزلحصار بردند.
در این دوران و به‌طور دائم زیر شکنجه و بازجوییهای طولانی قرار داشت، اما هرگز تسلیم نشد و سرخم نکرد. در مرداد 67، هنگامی که قتل‌عام آغاز شد، من همراه زهرا به سلولهای انفرادی منتقل شدم. باهم در یک سلول بودیم. به‌رغم آن شرایط سخت و چشم‌اندازی که وجود داشت در روحیه زهرا هیچ‌چیز تغییر نکرده بود. در سلول به من زبان آلمانی یاد می‌داد. بعداْ توانست از طریقی یک قرآن کوچک را به داخل سلول بیاورد. از آن به بعد هر روز باهم قرآن می‌خواندیم و حفظ می‌کردیم.
شوخیهایش، به‌خصوص وقتی که در آن روزهای سیاه و سخت در داخل سلول ادای آخوندها و هیأت سه نفره «کمیسیون مرگ» را در می‌آورد و بیدادگاه خمینی را مسخره می‌کرد. هرگز فراموشم نمی‌شوند. در روزهای آخر همه ترانه‌هایی را که بلد بود می‌خواند. همرزم دیگرش نوشته است: «تمام فکر و تلاش زهرا و توصیه‌اش به هر کس که در معرض آزاد شدن قرار داشت این بود که در اولین فرصت خود را به ارتش آزادی‌بخش برساند. زهرا به‌صراحت می‌گفت پهنه اصلی مبارزه آن‌جاست، بدون پیوند با مبارزه مسلحانه و ارتش آزادی‌بخش هیچ کار دیگری مشروعیت ندارد».
زهرا در نامه‌یی از زندان نوشته است:
«… ولی باید واقع‌بین بود به صحیفه و نهج پناه می‌برم. چه مناجات عمیقی. چگونه به‌هستی، انسانها و خودشان می‌نگرند. این را فهمیدم که ظالمان تاریخ از زمان آدم و حوا تا به امروز حتی اگر اعضای بدن مسلمانی را قطعه‌قطعه کنند، حیات را تا زمانی‌که در ایمان به‌خدا ثابت باشند از آنها نمی‌گیرند بلکه زندگی را زمانی از ما خواهند گرفت که ما دین و قلب خودمان را به آنها بفروشیم و این رمز مقاومت وایثار همه مسلمانان در گوشه و کنار این جهان می‌باشد.
 برایم از خداوند بخواه که به من یقین و باوری دهد که هیچ خواست خودم را به خواست او برنگزینم».